شهرگان
شما اینجا هستید: مقالات تاریخی - فرهنگی گوشه‌هائی از تاریخ اجتماعی ایران / پشت پرده‌های حرمسرا


گوشه‌هائی از تاریخ اجتماعی ایران / پشت پرده‌های حرمسرا

شهرگان - پنج‌شنبه، ۱۵ بهمن ۱۳۸۸ / ۰۴ فوریه ۲۰۱۰ / ۱۷:۵۹

تألیف: حسن آزاد
ـ بخش پانزدهم ـ

زن در آیین مزدک
از آن جا که در عهد ساسانیان، ظهور و نشر آیین وی موضوعاتی را در تاریخ در مورد زن مطرح ساخته است، لذا بی مناسبت نمی‌دانیم که در این قسمت نظری اجمالی داشته باشیم به وضع زنان در زمان ظهور مزدک.

xkfoin1kgoqrk8jq4bt3
بنابر بعضی از روایت‌ها، بنیانگذار اصلی جنبش مزدکی شخصی به نام بوندس از پیروان مذهبی مانی بوده، و به عقیده‌ی بعضی دیگر، زردشت نام آورنده‌ی اصلی این آیین است. و برخی نیز بوندس و زردشت را نام شخص واحدی می‌دانند و اعتقاد دارند که دعوت این شخص در ابتدای امر بیشتر جنبه‌ی نظری داشته، اما پس از آن که اداره‌ی جمعیت بدست مزدک افتاد، رفته‌رفته نام مؤسس اصلی یعنی زردشت (۱۹) رو به فراموشی رفت و پیروان این راه به اسم فرقه‌ی مزدکیه معروف شدند.
«بسیاری از معتقدات مزدکیان، با عقاید مانویان درباره‌ی خیر و شر و نورو ظلمت یکی است، و این جماعت نیز مانند فرقه‌ی مانویان معتقد به پرهیزگاری و ترک علایق دنیوی بودند و بعید نیست که مزدکیان نیز خود یکی از شعب و فرق مانویان باشند.» (۲۰)
چون در عهد ساسانیان اختلاف طبقاتی شدید بر جامعه‌ی ایران حاکم بود، هیچ تعجب‌آور نیست که ستمکاری‌ها و ظلم‌های بزرگان و اشراف بر هشتاد درصد از مردم چنین نهضتی را به دنبال داشته باشد، و هیچ بعید نیست که قبل از مزدک هم قیام‌هایی بر علیه مظالم آن عهد انجام گرفته، اما در تواریخ ثبت و ضبط نشده است. و چه بسا اگر مزدک و مزدکیان علیه اختلاف شدید طبقاتی برپا نمی‌خاستند، فرد دیگری یا افراد دیگری برای رفع ظلم، زمام این نهضت را بدست می‌گرفتند.
و اما در مورد عقاید مزدک کریستن سن می‌گوید: «به عقیده‌ی او چون علت اصلی کینه و ناسازگاری، نابرابری مردمان است، پس باید ناچار عدم مساوات را از میان برداشت تا کینه و نفاق نیز از جهان رخت بربندد.
...پیشوایان مزدکیه دریافتند که مردمان عادی نمی‌توانند از میل و رغبت به لذات و تمتعات مادی، از قبیل داشتن ثروت و تملک زنان و یا دست یافتن به زنان مخصوصی که مورد علاقه است رهایی یابند، مگر این که بتوانند این امیال خود را به آزادی و بلامانع اقناع کنند. پس این قبیل افکار را مبنای عقاید و نظریات اجتماعی خود قرار دادند و گفتند که خداوند کلیه وسایل معیشت را در روی زمین در دسترس مردمان قرار داده است تا افراد بشر آن را به تساوی بین خود قسمت کنند، به قسمی که کسی بیش از دیگر همنوعان خود چیزی نداشته باشد.
...پس باید از توانگران گرفت و به تهی دستان داد، تا بدین وسیله مساوات دوباره در این جهان برقرار شود. زن و خواسته باید مانند آب و آتش و مراتع در دسترس همگان بالاشتراک قرار گیرد، این عمل خیری است که خداوند فرموده و نزد او اجر و پاداش عظیم دارد و گذشته از تمام این‌ها، دستگیری مردمان از یکدیگر عملی است قابل توصیه و باعث خشنودی خداوند.» (۲۱)
به همین جهت دشمنان فرقه کمونیستی مزدکی، این آیین را به عنوان این که موجب ترویج فحشا و منکر می‌شود به سختی مورد انتقاد قرار داده‌اند و اکثر گویندگان و نویسندگان نیز اباحه‌ی (۲۲) زنان را فقط مدنظر داشته و به مزدکیان تاخته‌آند. به همین خاطر فردوسی نیز در اشاره به اصول عقاید مزدکیان در شاهنامه آورده است که:
زن و خانه و چیز بخشیدنی است
تهی دست کس با توانگر یکی است
و نظام‌الملک نیز به شرح عقاید مزدک پرداخته و در سیاست‌نامه نوشته است: «مزدک گفت مال بخشیدنی است میان مردمان، که همه بندگان خدای تعالی و فرزندان آدمند... پس باید مال یکدیگر را خرج کنند تا هیچ کس را بی‌برگی نباشد و درماندگی، و متساوی‌الحال باشند. آنگاه گفت زنان شما چون مال شماست. باید که زن را چون مال یکدیگر شناسید تا هیچ کس از لذت و شهوت دنیا بی‌نصیب نماند و در مراد بر همه‌ی خلق گشاده بود.
قباد پادشاه ساسانی از جمله‌ی کسانی بود که به آیین مزدک گروید و قوانینی در باب اشتراک زنان وضع کرد و خود نیز به ترویج و اشاعه آیین یاد شده پرداخت. در تاریخ طبری آمده است که: «...به قباد گفتند که در ایام گذشته گنه کرده‌ای و پاک نشوی مگر آن که زنان خویش را همگانی کنی...» (۲۳)
البته به درستی معلوم نیست که قوانین جدید قباد در مورد نکاح و اشتراک زنان چگونه بوده است. چه بسا که او با وضع قوانین جدید یک نوع ازدواج آزادتری برقرار کرده باشد. چنان که می‌دانیم در آن عصر مرد می‌توانست زن یا یکی از زنان و حتی زن ممتاز خود را به دیگری که بدون تقصیر محتاج شده باشد بسپارد، تا این مرد از خدمات زن استفاده کند. «شخص از خود می‌پرسد که چگونه پادشاه ایران پیرو این فرقه اباحی یا کمونیست شده است؟ بعضی گفته‌اند که کواذ (۲۴) روی اعتقاد تام پیروی مزدک را اختیار کرد، و برخی گفته‌اند که گرویدن کواذ به این آیین از راه ترس بوده و از روی تزویر این کیش را گرفته است.» (۲۵) اما از آن جا که قباد پادشاه مقتدری بوده و با اراده‌ی کامل چند بار علیه کسانی که چشم به تاج و تخت او دوخته بودند برخاسته و دشمنان را از ضرب شمشیر خود به لرزه در آورده، نمی‌توان پذیرفتن آیین مزدک را از طرف او ناشی از ترس یا از روی تزویر دانست، بلکه می‌شود قبول کرد که او به خاطر درهم شکستن قدرت اشراف که ظلم و جورشان و حتی خودشان همیشه سلطنت را تهدید می‌کردند با مزدک به همکاری و همفکری پرداخته است.
در اثر چنین همکاری، قباد نتوانست در مقابل اعیان و روحانیون تاب مقاومت بیاورد و به نزد هیاطله گریخت و اشراف در سال ۴۹۶ میلادی جاماسب یا زاماسب را به جانشینی وی برگزیدند، اما قباد بار دیگر به یاری سپاه هیاطله توانست تاج و تخت خود را از دست جاماسب بستاند و با تحکیم موقعیت خود از یاری به مزدکیان دست بردارد. بعد از آن تعلیمات مزدک به طور پنهانی انجام می‌گرفت، که عاقبت در سال ۵۲۹ میلادی «در مجلسی که در دربار تشکیل شده بود، بحث لفظی به عمل آمد و سپس اعدام مزدک و پیروان نزدیک وی به امر خسرو صورت گرفت.» (۲۶)
به هر صورت «...استقبال عمومی از مرام مزدک دلیل بر آمادگی زمینه‌ی روحی، قبول و پذیرش عام است، والا اگر مزدک یکباره امری کاملا خلاف اخلاق و منافی عفت عمومی را تعلیم می‌داد، بدون تردید مردم یکه خورده دچار شوک می‌شدند...
...پس می‌توان دریافت که قیام مزدک بیشتر جنبه‌ی سیاسی داشته و نتیجه‌اش تزلزل مقام سلطنت به شمار می‌رفته است، زیرا بنا به گفته‌ی موبدی که انوشیروان از وی کسب مصلحت می‌کند، در اثر آمیزش مردان مختلف با یک زن، که ملکه نیز از آن نمی‌توانست مستثنی باشد، دیگر کسی نمی‌توانست بدرستی جانشین واقعی شاه را تعیین کند.» (۲۷)

* * *

حرمسرا و تجملات درباری
اختلافات عظیم طبقاتی و محرومیت و مظلومیت هشتاددرصد از مردم کشور، بیکاری و زورگویی اشراف و طبقات ممتاز و معاف بودنشان از پرداخت مالیات، و تحمیل خراج‌های سنگین از یک سو، و رفاه و آسایش و گستردن بساط عیش و عشرت و تجمل فراوان خانه‌ی بزرگان و دربار پادشاهان و هزینه‌های بی‌حساب این دستگاه‌ها از طرف دیگر، نشانه‌ای است که می‌تواند خشم و نفرت عمومی را از دستگاه سلطنت در بر داشته باشد.
در عهد ساسانیان، بنابه اعتقاد آمین مارسلون، ایرانیان به مسائل جنسی و عشقی علاقه‌ی بسیار نشان می‌دادند و هر یک از آن‌ها برحسب ثروت و دارایی خود تعدادی زن اختیار و برای آن‌ها وسایل زندگی متوسطی آماده می‌کردند. (۲۸)
آمین مارسلون هم چنین می‌گوید ایرانیان به معاشقه زنان علاقه‌ی وافر دارند و اغلب آنان به زوجات و سرایا (۲۹) و کنیزان حرم خود نیز اکتفا نمی‌کنند. (۳۰)
گذشته از پادشاهان، مرزبانان بزرگ و والیان ایالات نیز دستگاه وسیعی برای عیش و عشرت خود داشتند که این داستان دلیل بر این مدعاست. می‌گویند: «یکی از مرزبانان می‌خواست عیسویان را به ترک دین وا دارد و آنان را به عیش و عشرت بفریبد، پس بر زینت بزم‌های هر روزه‌ی خود افزود و مدت عیش را طویل کرد و شب‌های دراز را با سرودهای مستانه و رقص‌های فسق‌آمیز بسر آورد و کوشید که موسیقی کفار را در گوش عیسویان مطبوع قرار دهد.» (۳۱)
و با همین نویسنده و مورخ تایید می‌کند که: «...در زمینه‌ی عیش و نوش و رابطه با زنان هیچ حد و اندازه نمی‌شناسند. بزرگانشان عمل خود را به سواری و جنگ و شکار و عیش و نوش و نشست و برخاست با زنان می‌گذارنند.» (۳۲)
رویه زنبارگی و علاقه به زنان در عهد ساسانیان آن چنان بود که علاوه بر دیگران، زنان حرم نیز برای خوش خدمتی به پادشاه هدیه مورد پسندش را در اعیادی مانند نوروز و مهرگان تقدیم می‌داشتند. «...اگر یکی از زنان شاه کنیزی زیبا با زینت و یور پیشکش می‌نمود، می‌توانست بر سایر زنان حرم مباهات کند.» (۳۳)
صاحب روضه‌الصفا در بیان استیلای اردشیر بر ممالک ایران و قلع و قمع اولاد ملوک‌الطوایف برای جلوگیری از انتقال پادشاهی به اولاد اشک می‌گوید که «روزی در شبستان خویش دختری خورشید پیکر آفتاب منظر دید، اردشیر گفت چه کسی؟ جواب داد که یکی از خدمتکاران حرمم. پرسید باکره‌ای یا ثیبه،(۳۴) گفت باکره‌ام، شهریار را میل تمام به آن دختر پیدا شده، ازاله‌ی بکارت او نمود و به تدریج در میان ایشان صحبت درگرفت...»(۳۵) البته باید گفت که شاپور اول از همین کنیز به دنیا آمد. گرچه پس از اعتراف کنیز به این که از اولاد اشک بن اشکان است اردشیر به وزیر خود فرمان داد تا او را به قتل برساند، اما وزیر کنیز را پنهان ساخت تا فرزندش بدنیا آمد.
به این ترتیب سالی که نکوست از بهارش پیداست، زیرا بنیانگذار و تحکیم دهنده‌ی سلسله‌ای این چنین زنباره باشد، دیگر توقعی از پادشاهان متأخر که رفته‌رفته به تجمل خود بیشتر می‌افزایند نباید انتظار داشت. اردشیر بابکان که از همان ابتدا در عیش و عشرت غرق بوده، خود چه خوب احوال پادشاهان آینده‌ی سلسله‌اش را می‌دیده است. به نظر اردشیر «حال پادشاهی که شهریاری آماده را بی‌رنج به ارث برده است و چنین می‌پندارد که بپرداختن به عیش و نوش فرصت یافته است، از هر شهریار دیگر بیمناکتر است، از چنین راهی است که درهای بلا باز می‌شود و سستی در دولت پدید می‌آید.» (۳۶)
پروفسور کریستن سن به نقل از جاحظ صاحب کتاب الاغانی، از عادت اردشیر در مجالس بزم مطلبی دارد بدین مضمون که «...گاهی شاه در حالت مستی به یکی از نای زنان فرمان می‌داد که با خواننده پست‌تر از خود هماهنگی کند، و این بندرت اتفاق می‌افتاد. آن نای زن از امتثال امر پادشاه سرپیچی می‌کرد، و علت امتناع خود را اظهار می‌داشت. در این موقع اتفاق می‌افتاد که پیشخدمتان، آن نای زن را با بادبزن و مگس پران‌ها می‌زدند، ولی او به خود تسلی می‌داد که اگر این ضربات را به موجب اراده‌ی پادشاه متحمل می‌شوم چون از قید مستی رهایی یابد از این که حقوق رتبه‌ی خود را حفظ کرده‌ام خوشوقت و شاد خواهد شد. باری دو غلام هوشیار که در مجلس پادشاه حضور داشتند، موظف بودند که تمام آن چه پادشاه در هنگام مستی می‌فرمود، عینا یادداشت کنند، بدین طریق که یکی می‌گفت و دیگر به حرف می‌نوشت. پس آن گاه بامدادان این شخص در مقابل پادشاه فرامینی را که در حال مستی صادر کرده بود می‌خواند، و آن وقت شاه، نای زن مذکور را احضار می‌فرمود و او را خلعت می‌بخشید و بر او آفرین می‌خواند، چه از اطاعت یک امر غیرمنصفانه امتناع کرده بود، و پادشاه از برای خود مجازاتی تعیین می‌کرد که آن روز جز نان جو و پنیر چیزی نخورد.» (۳۷)
«ادامه دارد»

پاورقی:
۱۹ـ باید توجه داشت که این شخص، جدا از زرتشت پیامبر است.
۲۰ـ تاریخ اجتماعی ایران، پیشین، ج ۱، ص ۶۴۹.
۲۱ـ ایران در زمان ساسانیان، پیشین، ص ۳۶۷، به اختصار.
۲۲ـ اباحه و اباحت (به کسر همزه و فتح حا) مباح کردن، جایز شمردن، روا دانستن، مشترک دانستن اموال و املاک، مزدکیان و باطنیه را اباحی و اباحیه نیز نامیده‌اند. فرهنگ عمید، ص ۸۴.
۲۳ـ ترجمه‌ی تاریخ طبری، ج ۲، ص ۶۴۰.
۲۴ـ قباد.
۲۵ـ ایران در زمان ساسانیان، پیشین، ص ۳۶۹.
۲۶ـ تاریخ ایران، پیشین، ص ۱۰۰.
۲۷ـ زن در حقوق ساسانی، پیشین، ص ۲۵، پیشگفتار مترجم، با کمی تصرف.
۲۸ـ به نقل از تاریخ اجتماعی ایران، پیشین، ج۳، ص ۶۲۳.
۲۹ـ جمع سریه (به فتح سین و تشدید را و یا) کنیز، کنیزی که در خانه نگاهدارند و صاحبش با آن همبستر شود، فرهنگ عمید، ص ۶۰۸ و ص ۶۱۷.
۳۰ـ به نقل از ایران در زمان ساسانیان، پیشین، ص ۵۳۴.
۳۱ـ همان، ص ۵۳۴.
۳۲ـ به نقل از تاریخ اجتماعی ایران، پیشین، ج ۱، ص ۷۲۲.
۳۳ـ ایران در زمان ساسانیان، پیشین، ص ۴۳۰.
۳۴ـ (به فتح ثا و کسر یای مشدد) زن شوهر مرده، زنی که از شوهر طلاق گرفته باشد، بیوه، زن مرد دیده. فرهنگ عمید، ص ۳۶۲.
۳۵ـ روضه‌الصفا، پیشین، ج ۱، ص ۷۳۷.
۳۶ـ به نقل از تاریخ اجتماعی ایران، پیشین، ج ۴، بخش اول، ص ۱۲.
۳۷ـ ایران در زمان ساسانیان، پیشین، ص ۴۲۵.


آخرین به روز رسانی ( جمعه، ۳۰ بهمن ۱۳۸۸ ۰۰:۱۱ )

اضافه کردن نظر


Security code
تازه کردن